قاطی پاتی

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به قاطی پاتی بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
هدف قاطی پاتی این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

question_answer پازل زندگی

داشتم از سفر بر میگشتم

مجبور شده بودم با قطار برگردم

از قضا با اشک و بغض وارد قطار و کوپه ایی شدم که یک آقا در کوپه نشسته بود با خودم گفتم تو این وضعیت من جلو این آقا .

قطار حرکت کرد و اشک های من دونه دونه بی اختیار می ریخت ، به ربع ساعت نگذشت که ریس قطار اون آقا رو جابه جا کرد به کوپه دیگری

و یکباره خانمی 70 ساله وارد شد و جای اون آقا نشست  که غرق شدن در حال خودم رو  بدون معذب شدن رو برام ساده تر میکرد

در همون ابتدا ، اون خانم پیر بلند شد و بیسکوتی که مهماندار قطار اورده بود و سهم اون آقا بود چون اون خانم قبل از این سهمش رو گرفته بود ، بلند شد و برد به کوپه ایی که اون آقا نشسته بود

به محض اینکه بسکویت به دست پا شد بره

در اون وضع نامساعدم یکباره یکه خوردم ، با خودم گفتم من این مسئولیت پذیری رو فقققققط یکجا دیدم . و اون بنیان هست .

خلاصه به گریه ها ادامه میدادم تا اینکه روی صحبت من و اون خانم 70 ساله باز شد

رفته رفته برای من پر رنگتر شد که این آدم از جایی " آشنا " میاد .

اون خانم یکی از افرادی بود که تا اخر بنیان رو رفته بود 

و دو ازدواج داشت ازدواج دومش پس از فوت همسرش در سن 50 سالگی بود

بهم نکته ایی رو گفت که نه تنها برای دقایقی ماتم برد از اون بلکه  در این سال ها در هیچ کتابی نخوندم و هیچ جا ندیدم

 

بهم گفت :

اگر تو خوبی

برای این به این دنیا نیومدی که با خوب ها بمونی و باشی

اومدی که با بدها باشی

هنر نیست که فقط با آدم های خوب دست و پنجه نرم کنی

یکباره بو ، طعم  یکی شدن و به آغوش کشیدن آدم های بدی که سال هاااا بود از یاد برده بودم را در من زنده کرد و به یادم اورد که چه حالی داشت .

دلم پَر کشید .پَر .

جدای از این که متعجب میشوم از اونی که حواسم انگار بهش نیست اما  اون زنده زنده حواسش بهم هست

هر کس از آن کوی آشنا میاد مستم میکنه

 

 

 

 

 

کلمات کلیدی: اون ,آقا ,رو ,قطار ,کوپه ,خانم ,اون آقا ,اون خانم ,کوپه ایی ,با خودم ,خودم گفتم ,با خودم گفتم

clear_all آخرین مطالب این وبلاگ

clear_all آخرین ارسال ها

keyboard_arrow_up